مرتضى مطهرى

378

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ذهن پيدا مىكنند . و اما معقولات ثانيه اساسا از اين قبيل نيستند و اتفاقا اينها اساس تفكر انسان را تشكيل مىدهند ؛ نقش فوق العاده‌اى در تفكر انسان دارند كه بخشى از اينها اگر نباشد منطق وجود ندارد ( هيچ منطقى ، نه فقط منطق ارسطو ) ، و بخشى ديگر از اينها اگر نباشد فلسفه وجود ندارد ، كه مقصودمان از فلسفه يعنى آن معانى كلىاى كه هيچ فلسفه‌اى در دنيا از به كار بردن آن معانى و مفاهيم بىنياز نيست . اينها را در اصطلاح ، « معقولات ثانيهء منطقى » و « معقولات ثانيهء فلسفى » ناميده‌اند . مقصود از معقولات ثانيهء منطقى اين است كه معقولات اوليه بعد از آنكه در ذهن آمدند و وجود ذهنى پيدا كردند همان معقولات در ظرف ذهن از آن جهت كه در ذهن هستند داراى يك سلسله معانى و مفاهيم و صفات مىشوند ، مثل خود كليت و جزئيت و ديگر مفاهيم منطق ، كه هيچ معنىاى از معانى منطقى نيست كه اينطور نباشد . نوعيت ، جنسيت ، فصليت ، عرضى عام بودن ، عرضى خاص بودن ، قضيه بودن ، موضوع بودن ، محمول بودن ، قياس بودن ، استدلال بودن ، نتيجه بودن ، مقدمه بودن ، معرّف بودن ، معرف بودن . . . ، هيچيك از اينها صفات اشياء در خارج نيست و لهذا ما به آن نحو كه اشياء را تجسس مىكنيم نمىتوانيم دربارهء اين معانى در خارج تجسس كنيم . مثلا نمىتوانيم يك تجسس عينى بكنيم درباره اينكه به ما مىگويند انسان نوع است و اين نوعيت انسان را مثلا در يك لابراتوار يا در زير يك ذره‌بين پيدا كنيم و حال آنكه مىگوييم انسان نوع است و مىگوييم حيوان جنس است . اين براى آن است كه اصلا انسان در ظرف خارج نوع نيست . در ظرف خارج نه نوعى هست و نه جنسى . انسان در ظرف ذهن متصف مىشود به صفت نوعيت ؛ يعنى همين انسانى كه از خارج گرفته شده است ، بعد از آنكه در ظرف ذهن آمد و آن حالت كليت را يافت ، در همان ظرف ذهن متصف مىشود به صفت نوعيت ، و الّا انسان خارجى نه نوع است و نه جنس ، هيچيك از اين صفات را ندارد ، كما اينكه انسان خارجى كلى هم نيست و حتى انسان خارجى جزئى به معناى منطقى هم نيست ، چون اصلا در تعريف جزئى مىگوييم جزئى معنايى است كه جز بر يك فرد صدق نمىكند ، شىء خارجى اصلا معنى نيست كه بخواهد خودش بر خودش صدق كند . معرّف بودن ، معرّف بودن و تعريف بودن از همين قبيل است اينكه مىگوييم